حسين بن حسن خوارزمي
467
شرح فصوص الحكم
پس در آن مرتبه عالم و معلوم و علم يك چيز باشد بىاعتبار مغايرت . و در مرتبه واحديت ، كه حضرت الهيت است ، علم يا صفت حقيقيه باشد يا نسبت اضافيه . و بر هر تقديرى مستدعى معلومى است تا بدان تعلَّق گيرد ، و معلوم ذات الهيه است و اسماء و صفاتش و اعيان ثابته . پس علم به اعتبار مغايرت مر ذات را از وجهى « 3 » تابع است آن چه را ذات از نفس خويش إعطاء مىكند از اسماء و صفات ، و آن چه را اعيان إعطاء مىكند از احوال و استعداداتش مر قبول احوال را . و القدر توقيت ما هي عليه الأشياء في عينها من غير مزيد . يعنى : قدر توقيت و تفصيل حكم حق است در أشياء به ايجادش در اوقات « 4 » و ازمانى كه أشياء اقتضاى وقوع مىكند در آن ازمان و اوقات به واسطه استعدادات جزئيه . پس تعليق هر حالى از احوال اعيان به زمانى معيّن از ازمان عبارت است از قدر . و قيد « من غير مزيد » از براى تأكيد است و دفع وهم آن كه گمان مىبرد كه حق [ 191 - ر ] - سبحانه و تعالى - از روى اسماء حكم مىكند بر اعيان مطلقا ، خواه استعداد داشته باشد و خواه نى ، چنان كه محجوب مىگويد كه حق - سبحانه و تعالى - حكم مىكند در ملك خويش به آن چه مىخواهد و تقدير مىكند كفر بر كافر و معصيت بر عاصى ، بى آن كه اعيان انسان مقتضى آن باشد و تكليف ما لا يطاق از براى حكمتى كه او مىداند بر بندگان جايز مىدارد . فما حكم القضاء على الأشياء إلا بها . پس حكم نمىكند « 5 » قضاء بر أشياء ، مگر بحسب اقتضاى أشياء كه از حضرت الهيه طلب حكم مىكند به قدر استعداد و قابليت خويش . و هذا هو عين سر القدر « لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ » . يعنى : اين معنى كه عبارت است از حكم قضاء بر أشياء عين سرّ قدر است كه ظاهر مىشود آن را كه قلبى داشته باشد منقلب در أطوار عوالم ملك و ملكوت ، و القاى سمع كند به نور ايمان صحيح ، و مشاهد انوار حق باشد در عوالم حسيّه و مثاليه . « فَلِلَّه الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ » . پس خداى راست حجّت تامهء قويّه بر خلقش در آن چه إعطاء مىكند از ايمان
--> « 3 » پا : موجهى . « 4 » قا : اوقاتش . « 5 » قا : حكم كند .